شمس الدين محمد كوسج

56

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

يكى مرد بايد كنون چاپلوس * كه پيران مر او را ندارد فسوس « 1 » بدين كار شايسته گرگين بود * كه گفتار او جمله نفرين بود سخن را بينديشد از پيش و پس * همه باد پيمايد اندر قفس كه پيران نگويد سخن جز دروغ * دروغش بر او « 2 » نگيرد فروغ به گرگين بفرمود پس شهريار * كه رو نزد آن ترك نا « 3 » هوشيار فريبنده مردىست پيران پير * دروغش نبايد « 4 » همى دلپذير چنان چون بود درخور او جواب * بگو تا برد نزد افراسياب از ايدر به نزديك پيران خرام * ببين تا چه دارد بر ما « 5 » پيام شنو پاسخش يك‌به‌يك باز ده * چنان كن كه پيران بگويد كه زه « 6 » چو بشنيد گرگين زمين بوسه داد * برانگيخت شب‌رنگ مانند باد بيامد به كردار باد دمان * به نزديك پيران گشاده زبان يكى گرگ پيكر درفش از برش * به خورشيد رخشان رسيده « 7 » سرش درفشش ببردند با او به هم * چو پيران ورا ديد شد پر ز غم به دل گفت با اين دلاور ، دروغ * نگيرد چو « 8 » نادان ز دانش فروغ اگر تلخ گويم همان بشنوم * همان بر كه كارم همان بدروم چو شد نزد او پور ميلاد راد « 9 » * ز اسب اندر آمد درودش بداد « 10 »

--> ( 1 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است : به دو گفت كيخسرو كاردان * خردمند و بيدار و روشن‌روان ( 2 ) . ن : ما . ( 3 ) . ن : بس . ( 4 ) . ك : نيابد ؛ م : نناند ( حرف دوم و چهارم بدون نقطه است ) ؛ ن : نمايد ؛ پ : بيت را ندارد ؛ متن اصلاح قياسى است . ( 5 ) . ك : او . ( 6 ) . ك : ده ؛ متن : ن ، دست‌نويس « ن » در اينجا عنوان دارد ولى خوانده نمىشود . ( 7 ) . ن : كشيده . ( 8 ) . ك : ز . ( 9 ) . ن : شاد . ( 10 ) . ن : فراوان درود جهاندار داد .